تبليغاتX
ماه کبود ...
ماه کبود ...

ماه کبود تقدیم به همه کسانی که صبر را در عاشقی تمرین نکردن ....

خدایا...


جای سوره ای به نام


"
عشق " در قرآنت خالی است ...


که اینگونه آغاز  گردد :


و قسم به روزی که قلبت را می شکنند


و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت !!!


نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 22:44 توسط مهدیه| |

برای تو می نویسم که فاتحانه بر قله ی صعود اوج می گیری

و عاشقانه ی راه می شوی ... !


برای تو می نویسم که از هر جاده ای رد انتظار می زدایی و

در آن سوی دنیا به انتظار ما نذر محبت میکنی ... !


من در این سوی دنیا برای تو می نویسم که تو در نقطه ی من آغاز شدی

و در رویای من جوانه زدی .


می نویسم برای تو ...!

من در حس تو احساس می شوم و در آیینه ی چشمانت نگاه و

در صدای تو نغمه ...!


تو را در خط به خط زندگی بهانه میکنم !



پ ن : به خاطر خاطرهایت خاطرت در خاطرم خاطره انگیز ترین خاطره هاست .

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:16 توسط مهدیه| |

برای رسیدن راهی جز رفتن نیست

آرام زیر لب لحظات با تو بودن را زمزمه می کنم

آرام می گویم تا خاطرت از خواب عمیق بیدار نشود

آرام می گویم نه آهسته ...

آرام می کویم نه بغض آلود ...

آرام می گویم آرام آرام ...

چون چاره ای جز این ندارم .

       

                                                                                برای آخرین ها می نویسم .


نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 21:5 توسط مهدیه| |

لبــخند ، اگر چه تلـــــــــخ.  

                                                 تـــــــــــــــاوان میدهم

 

چه بوی جندش  آوری بر تنهائیم رخنه کرده

گویی که لاشــه سگـی را در آن مدفون کرده باشند.

باز کن، باز کن آن پنجره خاکـــ خُورده دلمـ را.

شاید زُدودِه شود از خَلوَتمـ.

                                                    بویــِ غمناکی که تمامـ فضا را پرکرده.

 

آری ...

وغمـِ دیگری به وجودِ بی جانمـ تزریقــ میشَوَد.

و مَنــ چه فلاکتــ بار در گور تنهائیمــ.

                                      مــَـــــــــــــرگـــ را کـــــامــ میگیرم.

آه .....

 چه بویــِ جندشــ آوری بر تنهائیمـ رخنه کرده.

پس باز کن آن پَنجره خاکــ خورده و خاکــ مرده

                                                              کــُـــــــــــــــنجِ دِلـــَــــــــــــــمــ را . . .


نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 12:53 توسط مهدیه| |

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینای 

دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است

دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد .

 عشق طوفانی و متلاطم است

دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست

دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن رااز زمین می کند و با خود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق یک فریب بزرگ است و دوست داشتن یک صداقت راستین 

عشق در دریا غرق شدن است دوست داشتن در دریا شنا کردن 

عشق همواره با شک آلوده است دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است.

اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است، دنیایش دنیای دیگری است

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیست

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 16:22 توسط مهدیه| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت